علي بن حسين انصارى شيرازى
211
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
زوادوق زادوق است و گفته شد زوفاى يابس گياهى است كه ببرگ حناى مكى ماند و جبلى بود و بستانى و بهترين آن بود كه از كوه بيت المقدس خيزد و آن مشهور بود بزوقاى مصرى و طبيعت آن گرم و خشك بود در سئوم و لطيف و بخار طبيخ وى چون با انجير بود جهت درد گوش نافع بود و بادى كه در گوش بود تحليل دهد و چون با سركه بپزند و بدان مضمضه كنند درد دندان ساكن گرداند و چون با انجير و سداب و عسل بپزند و بياشامند نافع بود جهت ورم شش گرم و ربو و سرفه كهن و نزله كه از سر ريزد به حلق و سينه و دشوارى نفس و كرم بكشد و حب القرع و اگر با عسل لعق كنند همين عمل كند و مسهل بلغم بود و داء الثعلب و داء الحيه و ريش روده و عرق النسا را نافع بود و مفلوج را سودمند بود و درد معده و سينه و پهلوها و رانها و سجح امعا و سده جگر و قولنج را نافع بود و چون طبيخ وى با سكنجبين بياشامند مسهل كيموس غليظ بود اگر با قرديانا يا ايرسا خلط كنند مسهل بود قوى و چون با انجير و نطرون بر سپرز ضماد كنند بگدازاند و با شراب جهت ورمهاى گرم ضماد كردن نافع بود و لون را نيكو گرداند و چون با شراب بياشامند چند روز متواتر استسقا و گزندگى جانوران را نافع بود و چون با آب بپزند و بر چشم نهند سود دهد نزول آب را و مقدار مستعمل از وى چهار درم بود و اسحق گويد مضر بود به جگر و مصلح وى صمغ عربى بود و گويند عناب و بدل آن به وزن آن پرسياوشان بود و نيم وزن آن مرزنجوش صاحب مخزن الادويه در تعريف اين گياه مىنويسد : گياهى است مفروش به روى زمين برگ آن شبيه به صعتر بستانى و مرزنجوش و با عطريت و شاخهاى آن پرگره و بر هر گرهى گلى مايل بزردى و بىتخم و تلخمزه و نوشتهاند برگ آن شبه ببرگ حنا است لاتين NEPETA ORIENTALIS فرانسه HYSOPE انگليسى HYSSOP زوفاى رطب وسخى است كه بر دنبههاى ميش ارمنى جمع شود به سبب گياهى كه شير دارد و از يتوعات بود چون بخورند بسبب حدت و قوت آن بتدريج بر دنبه ايشان جمع مىشود و باشد كه روان بود آن را بپزند و بقوام آورند و گويند كه هرگاه ايل افعى را بخورد قوت و طبيعت ايل دافع سميت بود حركت كند تا دفع ضرر سم كند عرق بسيار بر پيشانى وى جمع مىشود و كثيف گردد آن را زوفاتر خوانند و اين نوع در غايت اثر بود و طبيعت زوفاتر گرم است در سيوم و گويند در دويم و تر است در اول و محلل اورام صلب بود چون بدان ضماد كنند با بوره و انجير بر سپرز ضماد كردن نافع بود و استسقا را نافع بود و جهت سردى جگر خوردن و ضماد كردن نافع بود و محلل صلابتى بود كه در حوالى مثانه و رحم باشد و نافع بود جهت سردى آن و سردى گرده چون به اكليل الملك و مسك بياميزند و زن به خود برگيرد حيض براند و بچه بيرون آورد و چون با پيه مرغ آبى بياميزند ريش گوش و ريش قضيب و مقعد و رحم و پيرامون آن سود دهد و تشنج را نافع بود و صاحب تقويم گويد مولد صداع بود و مصلح وى روغن گل و سركه بود و مؤلف گويد آنچه مصنوع بود بصنعت گيرند پشمها كه در ميان ران گوسفند بود و چرك آن در ديگى كنند و بجوشانند با قدرى آب چربيها كه بر سر آب ايد رها كنند تا سرد شود بردارند و استعمال كنند و گويند بدل آن مغز ساق گاو بود در مخزن الادويه آمده است كه زوفاء الرطب بفتح زا و سكون طا و با به فارسى سنكل ميش و بتركى شقلدان نامند زهر الحجر خراز الصحرا است و گفته شد زهم زباد است و گفته شد